امید


بزرگترین خرگوش جهان درازای آن از نوک بینی تا دمش به 1٫3 متر است.این خرگوش بزرگ تنها با 13 ماه سن وزنی در حدود 22 کیلوگرم دارد. او در روز 12 هویج ، 6 سیب و 2 کلم می خورد،این خرگوش در بریتانیا زندگی می کند.



نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 20 آذر 1390برچسب:خرگوش,بزرگترين خرگوش,دختر, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

آسیا : گل همیشه هدیه ای رومانتیک، مایه آرامش و لذت چشم و بویایی و سمبل لوکس بودن است. زیبایی ظریف و شکننده آنها می تواند به خوبی با تراژدی و عشق همراهی کند.

گل ها با عظمت و افتخار سخاوتمندانه خود رو به زوال می روند و فقط چند روز عمر می کنند. هرچه گل ها نایاب تر باشد هدیه ای گران تر از آنها ساخته می شود.


ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 20 آذر 1390برچسب:گل,گرانترين گلها,زيبايي,بهار,قيمت,بهترين وبلاگ, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

اول اینکه از استرسهایتان

:حرف بزنید
 
یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید…
 
بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..
 
 


ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 20 آذر 1390برچسب:بخونيم و حتما عمل کنیم که به همین سادگی تغییری بزرگ رو تجربه کنیم , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

عطشان

از القاب سيد الشهدا كه تشنه از كربلا به شهادت رسيد. اين تعبير در روايات، تواريخ و زيارتنامه‌ها درباره آن امام آمده است.

مظلوم

ستمديده؛ از لقب‌هاي سيد الشهد است كه اغلب با نام او همراه است .(يا حسين مظلوم). در زيارتنامه ها و احاديث،‌ تكيه بر روي اين لقب، ظالم بودن حكومت اموي و سپاهي كه در كربلا آن حضرت را به شهادت رساند.

قتيل العبرات

كشته‌ي اشك ها؛شهيدي كه هم نامش گريه آور است و هم اشك ريختن در سوگ او ثواب داردو موجب احياي عاشورا است.

سيّد الشهدا

به معني سرور و سالار شهيدان . حماسه و ايثار ابا عبدلله چنان بود كه او را بر همه‌ي شهيدان برتري و سروري داد و شهداي كربلا را نيز بر ديگرشهيدان فضيلت بخشيد و اين سيادت و برتري در عرصه‌ي‌قيامت هم مشهود خواهد بود .

ثارالله

يعني خون خدا . شدت همبستگي و پيوند سيد الشهدا با خدا به نحوي است كه شهادتش همچون ريخته شدن خوني از قبيله‌ي خدا مي ماند كه جز با انتقام گيري‌و خونخواهي او‌لياء خدا تقاص نخواهد شد.

قتيل الله

كشته شده اي از قبيله‌ي ‌خداوند كه جز با انتقام گيري و خونخواهي اولياء خدا تقاص نخواهد شد.

وترالله

داراي معني ثارالله و قتيل الله است.

خامس اصحاب كسا

پنجمين نفر از اصحاب كسا . رسول خدا بنا به دستور خداوند ،فاطمه ،علي،حسن و حسين را جمع كرد و همه را در زير عبايي قرار داد و آن ها را اهل بيت خود خواند.

وارث

وارث برنده ؛ وراثت حسين بن علي(ع) از انبياو اوصيا براي آن است كه خط جهاد در راه و مبارزه با باطل و ستم و طاغوت ،سرلوحه‌ي دعوت همه‌ي انبيا بوده است‌و كربلا تجلي اين خط ممتد درگيري حق و باطل است.

موضع سرّالله

يكي ديگر از لقب ها ي‌ ‌سيد الشهدا (ع) كه اشاره به اين دارد كه ايشان محل نگهداري راز هاي خداوند است.

لدليل علي‌الله

حسين (ع) دلالت كننده بر وجود خداوند است .

مجاهد

يكي از لقب هاي سيد الشهدا است كه اشاره به كارزار كردن امام با كافران براي آزادي دارد.

شهيد

شاهد، شهادت دهند، همچنين به معني كشته شدن در راه خدا و دين است كه يكي از لقب هاي سيدالشهداست.

رشيد

خوش قد و قامت،رستگار ، دلير و شجاع. يكي ديگر از لقب ها سيد الشهدا است .

غريب الغرباء

تنها و بي ياور؛ چون امام حسين (ع) در كربلا بي يار و ياور بود و لشكر يزيد او را بسيار آزار و اذيت كردند، ايشان به غريب الغربا ، يعني غريب ترين غريبان ملقب شده اند .

شاهد

گواه ، حاضر، مرد خداي تعالي؛ اثريست كه مشاهده در قلب ايجاد مي كند و آن مطابق است با حقيقت آنچه در صورت مشهود بر قلب‌ ظاهر مي شود. يكي ديگر از لقب ها سيد الشهدا است.

حجت الله

حجت به معناي دليل و برهان است و امام حسين (ع) برهان خداوند بر روي زمين است .

خازن الكتاب المسطور

خزانه دار قرآن، يكي ديگراز لقب ها سيد الشهدا است.

سفير الله

فرستاده‌ي خداوند . يكي ديگر از لقب ها سيد الشهدا ست.

عابد

عبادت كننده و يكي ديگر از لقب ها سيد الشهدا . از نمونه هاي بارز اهميت ايشان به عبادت ،مي توان به برپا داشتن نماز ظهر عاشورا توسط ايشان اشاره كرد.

سيد شباب اهل جنه

سرور جوانان بهشت. امام حسين (ع) به همراه برادرشان ، اين لقب را از حضرت محمد (ص) دريافت كردند .

سفينه النجات

امام حسين (ع) به عنوان كشتي نجات آدميان معرفي شده است كه هر كس به آن پناه بياورد در امان است.

امام

به معني پيشوا، شيعيان اثني عشري به دوازده امام اعتقاد دارند كه امام حسين (ع) سومين آن هاست.

مقتول

كشته شده؛ يكي ديگر از لقب ها سيد الشهداست.

زكي

پاكيزه،پارسا، يكي دیگر از لقب های سیدالشهدا است.

عبدالله

بنده خاص خدا را گويند،‌ شهيدي كه عبد خداوند و مطيع اوامر الهي بود.

وصي الله

قضاء ، مقامي است كه در آن نمي‌نشيند،‌ مگر وحي،‌ يعني امام يا كسي كه امام او را معين كرده باشد، وحي‌الله به معني تعيين شده از طرف خداوند است

قتيل الكفره

شهيد به دست كفر، در زماني كه كفر بر حق و عدل حكومت مي‌كند و امام حسين (ع) خود را ملزم برقيام بر عليه كفر مي‌داند.

ولي الله

است ولي به معني قرار گرفتن چيزي در كنار چيز ديگر است، به نحوي كه فاصله‌اي در كار نباشد؛ بعني اگر دو چيز آن چنان به هم متصل باشند كه هيچ چيز ديگر در ميان آن‌ها نباشد،‌ ماده ولي استعمال مي‌شد، اين كه در مورد قرب و نزديكي به كار رفته است، ولي‌الله، به معني قرب و نزديكي معنوي به خداوند.

سبط پيامبر

سبط به معني نواده است . از لقب هاي امام حسين (ع) ، سبط محمد النبي و سبط النبي است . امام حسين (ع ) سبط اصغر پيامبر و امام مجتبي (ع) سبط اكبر ناميده مي‌شوند

 

 

نويسنده: حامی ? تاريخ: شنبه 19 آذر 1390برچسب:القاب سيد الشهدا, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

مسلمان شدن يك قريه بودايي
 

يکي از تجار آفريقا که اکنون مردي دانشمند است به نام «محمدشريف ديوجي» برنامه‌اش اين است که هر سال «دهه عاشورا» به طور رايگان براي تبليغ و برگزاري مراسم عزاداري امام حسين (ع) به يکي از قريه‌هاي آفريقا مي‌رود. او براي من (سيد محمد شيرازي) تعريف کرد:«يکي از سالها براي اولين بار به قريه‌اي رفتم که واعظ و خطيب نداشت ،من آمادگي خود را براي سخنراني اعلام کردم .اهل قريه هم خيلي خوشحال شدند وقت نماز رسيد اما هرچه گوش دادم صداي اذان نشنيدم بعد به خانه‌اي که سياه پوش بود و جمعيت زيادي براي عزاداري موج مي‌زد وارد مي‌شدم و به يکي از افراد مجلس گفتم:«چرا در محل شما صداي اذان شنيده نمي‌شود؟»
جواب داد:«اذان چيست؟»
گفتم:«اذان براي نماز».
گفت :«نماز چيست؟»
گفتم:« مگر شما مسلمان نيستيد؟»
گفت : «نه»
گفتم:«شما چه مذهبي داريد؟»
جواب داد : «ما بودايي هستيم.»
گفتم: پس چرا براي امام حسين (ع) عزاداري مي‌کنيد؟
گفتند:«ما از گذشتگان خود پيروي مي‌کنيم چون آنها هميشه عزاداري امام حسين (ع) را برپا مي‌کردند».
من بالاي منبر رفتم و گفتم:«اي مردم! امام حسين (ع) به قريه شما آمده ولي جد حسين (ع) و پدر حسين (ع) و دين حسين (ع) به قريه شما نيامده است.پس بياييد حسين (ع) را واسطه قرار بدهيم تا دين و جد او هم بيايند.»
از آن روز مشغول بيان احکام و عقايد حقه اسلام و هدف مقدس حسين (ع) شدم و اسلام را به آنها معرفي کردم، هنوز دهه عاشورا تمام نشده بود که همه اهل قريه از کوچک و بزرگ فقير و غني مسلمان شيعه شدند.
 

نويسنده: حامی ? تاريخ: شنبه 19 آذر 1390برچسب:كرامات امام حسين, ? موضوع: <-PostCategory-> ?


ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: چهار شنبه 16 آذر 1390برچسب:تمساح,شير,مستند,, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

مهاجرت دسته جمعی خرچنگ ها در جزیره کریسمس به معنای واقعی کلمه غیر قابل باور است. در این مهاجرت عظیم گروهی که بصورت فصلی صورت میگیرد طی 10 روز میلیون ها خرچنگ به سمت ساحل حرکت میکنند ناگفته نماند که در بین راه بسیاری از آنها در زیر چرخ ماشین ها و قطار نابود میشوند.


ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: چهار شنبه 16 آذر 1390برچسب:اگر جرات دارید اینجا پیاده روی کنید!! / عکس ,خرچنگ, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

 

 
نويسنده: حامی ? تاريخ: چهار شنبه 16 آذر 1390برچسب:تفریح رایگان و عجیب کودکان فقیر,,, ,بهترين وبلاگ, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد:

«برلین فوق‏العاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم می‏کنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا می ‏شوند.»

مدتی بعد نامه‏ ای به این شرح همراه با یک چک یک میلیون دلاری از پدرش برای او رسید:

«بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یک ترن بگیر!»

نويسنده: حامی ? تاريخ: چهار شنبه 16 آذر 1390برچسب:داستانک : خجالت عجیب شاهزاده عرب!, وبلاگ برتر, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

حسین رضازاده در سقاخانه بیت الحسن المجتبی (ع) در میدان توحید کرج 2 ساعت برای عزاداران حسینی چای نذری ریخت.


ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: سه شنبه 15 آذر 1390برچسب:حسين رضازاده,چاي نذري,امام حسين,بهترين وبلاگ , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

 
نويسنده: حامی ? تاريخ: شنبه 12 آذر 1390برچسب:كعبه,مكه,داخل خانه خدا,خدا,اعتكاف,درب كعبه,, ? موضوع: <-PostCategory-> ?


نويسنده: حامی ? تاريخ: شنبه 12 آذر 1390برچسب:, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

یکی از پادشاهان عمرش به سر آمد و دار فانی را بدرود گفت و به سوی عالم باقی شتافت چون وارث و جانشینی نداشت وصیت کرد.بامداد نخستین روز پس از مرگش اولین کسی که از دروازه ی شهر در آید تاج شاهی را بر سر وی نهند و کلیه ی اختیارات مملکت را به او واگذار کنند.

اتفاقا فردای آن روز؛اولین فردی که وارد شهر شد گدائی بود که در همه ی عمر مقداری پول اندوخته و لباسی کهنه و پاره که وصله بر وصله بود به تن داشت.

ارکان دولت و بزرگان وصیت شاه را به جای آوردند و کلیه خزائن و گنجینه ها به او تقدیم داشتند و او را ار خاک مذلت بر داشتند و به تخت عزت قدرت نشاندند.پس از مدتی که درویش به مملکتداری مشغول بود.به تدریج بعضی از امرای دولت سر از اطاعت و فرمانبرداری وی پیچیدند و پادشاهان ممالک همسایه نیز از هر طرف به کشور او تاختند.درویش به مقاومت برخاست و چون دشمنان تعدادشان زیادتر و قوی تر بود به ناچار شکست خورد و بعضی از نواحی و برخی از شهرها از دست وی بدر رفت.درویش از این جهت خسته خاطر و آرزده دل گشت.

در این هنگام یکی از دوستان سابقش که در حال درویشی رفیق سیر و سفر او بود به آن شهر وارد شد و یار جانی و برادر ایمانی خود را در چنان مقام و مرتبه دید به نزدش شتافت و پس از ادای احترام و تبریک و درود و سلام گفت ای رفیق شفیق شکر خدای را که گلت از خار برآمد و خار از پایت بدر آمد.بخت بلندت یاوری کرد و اقبال و سعادت رهبری؛تا بدین پایه رسیدی!

درویش پادشاه شده گفت:ای یار عزیز در عوض تبریک؛تسلیت گوی آن دم که تو دیدی غم نانی داشتم و امروز تشویش جهانی!

رنج خاطر و غم و غصه ام امروز در این مقام و مرتبه صدها برابر آن زمان و دورانی است که به اتفاق به گدائی مشغول بودیم و روزگار می گذراندیم!


منبع: کتاب داستان های شیرین ایرانی

نويسنده: حامی ? تاريخ: شنبه 12 آذر 1390برچسب: داستانک :درویشی که سلطان شد,,,, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!

می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...

گذشت و به مقصد رسیدیم . 

موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . 

با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!

تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . 

من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!!

منبع: ایران عشــــق


نويسنده: حامی ? تاريخ: شنبه 12 آذر 1390برچسب:داستانک: اعتقاداتتان راچند می فروشید؟ , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

مأمور بنده خدا آمده دم در سوال‌هایی میکنه که نمونه ای از سوال‌هایی که ازم پرسید رو براتون می‌نویسم که ببینید حق با من بود یا نه.

تصور کنین. طبقه پنجم یک برج ۱۵ طبقه.

مامور سرشماری: منزل شما به آب لوله کشی مجهز هست؟

من: «پ نه پ»، چاه داریم توی زیرزمین با دلو آب میکشیم میاریم بالا.

مامور سرشماری: این که توی قسمت فرزند نوشتین دخترتونه؟

من: «پ نه پ»، دختر همسایمونه، من چون عقده بابا بودن دارم، روزا میاد اینجا من ادای باباشو در میارم.

مامور سرشماری: آیا شما شهرنشین هستین؟

من: «پ نه پ»، اینجا برره ست، ما تابلوش رو عوض کردیم گذاشتیم الهیه.

مامور سرشماری: سرویس بهداشتی داخل منزل هست؟

من: «پ نه پ» هر کی هرجا دلش خواست خودش رو ول میکنه

مامور سرشماری: پنجره نورگیر داخل منزل هست؟

من: «پ نه پ»، تمامش رو گل گرفتیم که خودمون رو آماده کنیم واسه خواب زمستانی

مامور سرشماری: سند منزلتون مسکونیه؟

من: «پ نه پ» تجاریه، منتها ما چون عقل نداریم، ازش مسکونی استفاده میکنیم.

مامور سرشماری: آیا منزل شما مجهز به سیستم سرمایشی، گرمایشی هست؟

من: «پ نه پ»، هم دیگر رو موقع گرما "فوت" میکنیم موقع سرما "ها" میکنیم

مامور سرشماری: منزل شما اتاق خواب دارد؟

من: «پ نه پ» ما از اونجایی که مرتاضیم، شبا روی نرده تراس میخوابیم.

مامور سرشماری: برای روشنایی منزلتان از نیروی برق استفاده میکنید؟

من: «پ نه پ»، دوتا مشعلدار استخدام کردیم، شبا میان خونمون رو روشنایی میبخشن.



نويسنده: حامی ? تاريخ: جمعه 11 آذر 1390برچسب:"پ نه پ" به سبک سرشماری! , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

 
طلا همیشه جذاب بوده است و حتی در دوره های مختلف افراد برای یافتن طلا، جان خود را نیز از دست داده اند. گاهی اوقات ما با اشیایی روبرو میشویم که بسیار هیجان انگیز هستند این هیجان بیشتر میشود وقتی شما با وسایلی که از طلا ساخته شده اند روبه رو شوید. در این مطلب به 11 نمونه از عجیب ترین این موارد می پردازیم.
 

ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: جمعه 11 آذر 1390برچسب:طلا,میلیاردرها,کپسول طلا,کوله پشتی,کفش,قرص,تابوت,کباب پز,ماساژور,ماسک,سوشی,دسر,, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

تصاویری از خودرو اسپرت الکتریکی و جدید خودروسازی رنو


ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: جمعه 11 آذر 1390برچسب:رنو,الکتریکی,ماشین,دیوانه,اسپرت, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

زیباترین تونل طبیعی در دنیا، این تونل قطار رویایی معروف به مسیر سبز، در اوکراین واقع شده است.


ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: جمعه 11 آذر 1390برچسب:این عکس ,تونل,اوکراین,سبز,زیبا,راه آهن,قطار, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

يك هنرمند چيني با استفاده از نيم ميليون نخ سيگار چيزي شبيه به پوست ببر خلق كرده است.




منبع:

عصر ایران

 

نويسنده: حامی ? تاريخ: جمعه 11 آذر 1390برچسب:سیگار هم زیبایی های خود را دارد!! / عکس , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

طبق گفته عکاس این عکس ها این شیرماده پس از شکار آهو و شروع به خوردن آن متوجه می شود که شکارش باردار بوده است.بلافاصله از خوردن شکار دست بر میدارد و سعی می کند بچه را به شکم مادر برگرداند.پس از نا امید شدن از تلاش و اطمینان از مرگ بچه آهو، آن را آرام با دهانش بر میدارد و در کنار جسد مادرش می خواباند.

طبق گفته عکاس او مدتی کنار آهو و بچه اش می نشیند و نظاره گر آنها می شود و سپس کمی آنطرف تر دراز کشیده و استراحت می کند.

عکاس در ادامه می گوید که حدود سه ساعت از خوابیدن شیر گذشت و ساکت بودن و بی حرکتی آن او را به شک انداخته بود تا اینکه دل را به دریا زد و به سمت شیر رفت.

با رسیدن به شیر متوجه میشود که او مدتهاست در اثر فشار روحی سکته کرده و مرده است!!!

عكس در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: چهار شنبه 9 آذر 1390برچسب:سکته و مرگ باور نکردنی شیر ماده!, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

زن و شوهری در طول 60 سال زندگی مشترک، همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.

در طول این سالیان طولانی آنها راجع به همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از هم پنهان نمی کردند.

تنها چیزی که مانند راز مانده بود، جعبه کفش بالای کمد بود که پیرزن از شوهرش خواسته بود هیچگاه راجع به آن سوال نکند و تا دم مرگ داخل آن را نبیند.

روزی حال پیرزن بد شد و مشخص شد که نفس های آخر عمرش است. پیرمرد از او اجازه گرفت و در جعبه کفش را گشود. از چیزی که در داخل آن دید شگفت زده شد!

دو عروسک و شصت هزار دلار پول نقد! با تعجب راجع به عروسک ها و پول ها از همسرش پرسید.

پیرزن لبخندی زد و گفت: 60 سال پیش وقتی با تو ازدواج می کردم، مادرم نصیحتم کرد و گفت: خویشتندار باش و هرگاه شوهرت تو را عصبانی کرد چیزی نگو و فقط یک عروسک درست کن!

پیرمرد لبخندی زد و گفت:

خوشحالم که در طول این 60 سال زندگی مشترک تو فقط دو عروسک درست کرده ای! پیرزن خنده تلخی کرد و گفت: هیچ می دانی این پول ها از کجا آمده است؟

پیرمرد کنجکاوانه جواب داد: نه نمی دانم. از کجا؟

پیرزن نگاهش را به چشمان پیرمرد دوخت و گفت: از فروش عروسک هایی که طی این مدت درست کرده ام!!!


نويسنده: حامی ? تاريخ: سه شنبه 8 آذر 1390برچسب:داستــــانک: خویشتن دار باش , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.

پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.

به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می دهد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

او پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند .

همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند.

او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟

مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :” بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.”

مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.

تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد. آسان بیندیش راحت زندگی کن !!

منبع : گروه اینترنتی ایران الایو


نويسنده: حامی ? تاريخ: دو شنبه 7 آذر 1390برچسب:مرد میلیونری که چشم درد داشت,,, , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... 

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... 

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... 

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!... 

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... 

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!... 

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... 

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند... می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... 

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!... 

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... 

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!... مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستن

منبع: عصــــرایران


نويسنده: حامی ? تاريخ: دو شنبه 7 آذر 1390برچسب:داستان,مردم چه ميگويند,, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: دو شنبه 7 آذر 1390برچسب:کفش ​هایی که به عمرتان ندیده​اید! , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

اگر همین روزها خبری با این تیتر که "رونالدو اسپانیایی شد" یا "رونالدو انگلیسی شد" مواجه شدید زیاد تعجب نکنید. به هر حال در این دنیا هیچ چیز عجیب نیست!

دولت پرتغال براي جلوگيري از ورشکستگي اقتصادي تصميم گرفته است کريستيانو رونالدو ستاره فوتبال اين کشور را در ازاي ۱۶۰ ميليون پوند به اسپانيا بفروشد.

این خبر در روزنامه ایندیپندنت انگلیس به چاپ رسیده است و خبر از یک اتفاق غیر متعارف در دنیای فوتبال می دهد. خبری که شاید به وقوع پیوستنش همه را متعجب کند و به هیجان اورد.

به نظر می رسد که بحران مالی در اروپا کاری کرده است که دولتمردان کشورهای اروپایی از جمله پرتغال بخواهند به هر قیمتی که شده، وضعیت اقتصادی و مالی کشورهای خود را بهبود ببخشند.

پرتغال هم اکنون ۱۲ میلیارد یورو بدهی دارد و این کشور تا ورشکستگی کامل فاصله چندانی ندارد. وضعیتی که بدون تردید اثرات جبران ناپذیری خواهد داشت.

به نظر می رسد که حتی وزیر دارایی پرتغال موافقت گران ترین بازیکن فوتبال جهان را هم گرفته است. حتی شنیده ها از این حکایت دارد که کمیته اجرایی فیفا هم قصد دارد در جلسه محرمانه ای قوانین جدیدی تصویب کند تا در صورت توافق دو کشور، امکان چنین انتقالی وجود داشته باشد.

این اتفاق عجیب البته موافقان و مخالفانی هم دارد. مثلاً سازمان 'حفظ فوتبال پاک' چنین حرکتی را احمقانه می خواند و معتقد است که این کار جام جهانی را ویران می کند.

پرتغال در انجام این کار مصمم است و اگر قوانین اجازه دهند، حتماً چنین اتفاقی خواهد افتاد.

در صورتی که اسپانیا از این تصمیم منصرف شود، انگلستان هم وارد معامله خواهد شد. حتی دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس پیشنهادی ۲۰۰ میلیون پوندی برای خرید رونالدو و حضور وی در تیم ملی انگلیس آماده کرده است.

اگر پرتغالی ها موفق نشوند که وضعیت اقتصادیشان را بهبود ببخشند، به زودی باید شاهد عجیب ترین و جنجالی ترین اتفاق فوتبالی دنیا باشیم. اگر همین روزها خبری با این تیتر که "رونالدو اسپانیایی شد" یا "رونالدو انگلیسی شد" مواجه شدید زیاد تعجب نکنید. به هر حال در این دنیا هیچ چیز عجیب نیست!

منبع: عصرایران

نويسنده: حامی ? تاريخ: دو شنبه 7 آذر 1390برچسب:فوتبال,کريستيانو رونالدو,۱۶۰ ميليون پوند به اسپانيا,پرتغال هم اکنون ۱۲ میلیارد یورو بدهی دارد, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال رای خود را در خصوص تخلف محمد نصرتی و شیث رضایی اعلام کرد.

دیدار دو تیم پیروزی تهران و داماش گیلان در حالی مورخ ‌٧/٨/٩٠ برگزار شد که از سوی محمد نصرتی و شیث رضایی تخلفاتی صورت گرفت. بر همین اساس شیث رضایی به مدت ‌٢٠ ماه از کلیه فعالیتهای ورزشی محروم (‌٤ ماه برای ارتکاب عمل زننده و ‌١٦ ماه برای جریحه دار نمودن اخلاق عمومی ) و به پرداخت ‌٣٠٠ میلیون ریال جریمه نقدی محکوم شد.

محمد نصرتی نیز به مدت ‌١٠ ماه از کلیه فعالیتهای فوتبالی محروم (‌٤ ماه برای ارتکاب عمل زننده و ‌٦ ماه برای جریحه دار شدن اخلاق عمومی) و به مبلغ ‌٣٠٠ میلیون ریال جریمه نقدی محکوم شد. ضمن اینکه در احتساب محرومیت‌های فوق، محرومیت ناشی از صدور دستور موقت نیز محاسبه می‌شود.

کمیته انضباطی بروز رفتارها و اعمال مغایر شان این دو متخلف را ناشی از مسامحه مسئولان باشگاه فرهنگی پیروزی دانسته و این باشگاه را به پرداخت ‌٢٠٠ میلیون ریال جریمه نقدی محکوم کرد.

منبع: سایت رسمی فدراسیون فوتبال

نويسنده: حامی ? تاريخ: دو شنبه 7 آذر 1390برچسب:شيث رضايي,محمد نصرتي,جريمه,راي كميته انضباطي, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

باز باران با ترانه..

ميخورد بر بام خانه .

يادم آرد كربلا را،

دشت پر شور و بلا را،

گردش يك ظهر غمگين،

گرم وخونين،

لرزش طفلان نالان،

زير تيغ و نيزه ها را،

با صداي گريه هاي كودكانه و اندرين صحراي سوزان،

ميدود طفلي سه ساله،پر ز ناله، دلشكسته، پاي خسته، باز باران..قطره قطره،

ميچكد از چوب محمل...

آخ باران،كي بباري بر تن عطشان ياران ،تر كنند از آن گلو را

آخ باران...

آخ باران...

نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 6 آذر 1390برچسب:كربلا,محرم,باران,طفلان,شعر,امام حسين, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

محرم، نام نخستین ماه از ماه های دوازده گانه قمری است. علت نام گذاری این ماه به محرم آن بود که در زمان جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می دانستند و روز اول محرم را اول سال قمری قرار می دادند.

بنی امیه در سال 61 هجری، با ریختن خون سیدالشهدا و خاندان و یارانش در این ماه و پدید آوردن حادثه کربلا، احترام ماه حرام را نگه نداشتند.

از آنجا که ماه محرم یادآور حادثه کربلا و عاشوراست، فرا رسیدن آن دل ها را اندوهناک می کند. پیروان و شیفتگان امام حسین(ع) نیز از اول محرم همه جا را سیاه پوش می کنند و به یاد آن امام شهید، به عزاداری می پردازند.

محرم همچون عاشورا، رمز احیای خاطره حماسه های کربلاست. در فرهنگ شیعه، نام محرم با عاشورا، کربلا و امام حسین(ع) آمیخته شده است و با یکدیگر پیوند دارند و گویی محرم جز حسین و کربلا هیچ ندارد. امام حسین(ع) با شهادت، به قرب الهی رسید و این کار بزرگ، چون تابلویی زیبا، برای همیشه در برابر چشمان انسان قرار دارد.

نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 6 آذر 1390برچسب:, ? موضوع: <-PostCategory-> ?


روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید: `آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."
استاد پرسید: "هر چیزی را؟"
پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."
استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد."
برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: "استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته."
دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"
دانشجو پاسخ داد:
"البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"
استاد پاسخ داد: "تاریکی وجود دارد."
دانشجو گفت:
"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."
و سرانجام دانشجو پرسید:
- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.

 
 
 
 
 
 

نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود
 

نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 6 آذر 1390برچسب:, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت‌هاى اوليه، مطابق معمول به دانش‌آموزان گفت که همه آن‌ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آن‌ها قائل نيست. البته او دروغ می‌گفت و چنين چيزى امکان نداشت...


ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: چهار شنبه 2 آذر 1390برچسب:داستان,سرطان دانشکده پزشکى ,خانم تامپسون ,دكتر تدى استودارد, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

CopyRight| 2009 , hami6090.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
حامي