امید


دوقلو های به هم چسبیده تاریخ


















 
نويسنده: حامی ? تاريخ: شنبه 17 دی 1390برچسب:دوقلو های به هم چسبیده تاریخ, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

در چین نوعی ماهی وجود دارد که از طریق بطری های شیر ویژه نوزدان غذا می خورند.

بدین ترتیب که غذاهای مورد نیاز این گونه از ماهی ها در ابتدا به شکل آرد خرد شده و سپس به وسیله این بطری ها تغذیه می شوند.







نويسنده: حامی ? تاريخ: شنبه 17 دی 1390برچسب:بطری های شیر نوزاد در دهان ماهی! + عکس , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

ایده های نوآورانه همیشه قابل توجه است خصوصا اینکه در مورد خانه و زندگی باشد. از جمله این خانه که روی لبه ی تپه ای شیب دار در منطقه ای روستایی در سوفولک انگلستان به حالت معلق ساخته شده است. این خانه معلق توسط معماران یک شرکت هلندی بنام MVRDV که شهرت جهانی دارد به اتمام رسیده است. از ویژگی های این خانه ی بی نظیر این است که نمای بیرونی آن از فولاد ضد زنگ و نمای داخلی آن از تخته های چوبی سه لایه ساخته شده است.
 
این خانه مدرن که با نام "انبار متوازن" شناخته می شود دارای چهار واحد دوخوابه است که علاوه بر امکانات کامل مسکونی مبله با یک استاندارد و ظرافت بالا، آشپزخانه بزرگ، پذیرایی مناسب، دارای راه پله های مخفی نیز هست که به انبار زیر زمینی هدایت می شود. بطوریکه در سطح زیرین این خانه نیز فضایی در حد سطحی که در تصاویر مشخص است فضای قابل سکونت در نظر گرفته شده است. این خانه ی هیجان انگیز و متفاوت که متناسب با تغییرات فصلی طبیعت دارای امکانات ویژه ای می باشد، تنها برای گذراندن تعطیلات ساخته شده است.

ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: شنبه 17 دی 1390برچسب:معلق ترین خانه جهان / گزارش تصویری , ? موضوع: <-PostCategory-> ?


خرس ها در طول سال بین 5 تا 10 نفر را می کشند.
 


100 نفر در طول یک سال از حمله کوسه کشته شدند.




عروس دریایی هم می تواند در طول یکسال 100 نفر را بکشد.




اسب آبی هرسال بین 100 تا 150 نفر رو می‌کشد.



 


فیل ها با وجود ظاهر آرامشان در سال سیصد تا پانصد نفر را می‌کشند.



 

تمساح‌ها 600 تا 800 نفر را در طول سال از بین می برند.




گربه وحشی هم 800 نفر را در هر سال از بین می برد.



 


عقربها در سال 800 تا دو هزار نفر را از بین می برند.




مار 50 هزار تا 125 هزار نفر را در سال می کشد.




اما پشه مالاریا سالیانه دو تا سه میلیون نفر رو میکشه و در واقع می‌توان گفت که این حشره نقش مهمی در کنترل جمعیت زمین ایفا می‌کند.



نويسنده: حامی ? تاريخ: شنبه 17 دی 1390برچسب:چرا نباید هرگز سمت این حیوانات رفت؟! خرس,, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

 
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
تصاویر
طنز,پ نه پ تصویری
نويسنده: حامی ? تاريخ: پنج شنبه 15 دی 1390برچسب:, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

 
اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
 


هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی.
 


 

یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.   هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر. شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد. سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "    هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد. چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد. وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور. هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.
در حمام آواز بخوان.
در روز تولدت درختی بکار.
طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
شیر کم چرب بنوش.
هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند


نويسنده: حامی ? تاريخ: پنج شنبه 15 دی 1390برچسب:برای بهترين دوستانم ,,, , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

استاد اصولا منطق چیست ؟
معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد

 
می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
 
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
 
معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
 
آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
 
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
 
معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :
 
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
 
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
 
معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
 
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
 
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
 
معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام
 
عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
 
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم
 
تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
 
معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
 

 
 
و از دیدگاه هر کس متفاوت است



نويسنده: حامی ? تاريخ: پنج شنبه 15 دی 1390برچسب:, ? موضوع: <-PostCategory-> ?


*به دخترعموم که 5 سالشه میگم: دخترا موشن مثه خرگوشن

میگه پ ن پ همه مثل شما پسرا گاو گوساله ایم

اصلا یه وضعی شده به خدا!


*دوستم میگه با گوشی برم اینترنت از شارژم کم میشه؟

میگم پ ن پ از صندوق ذخیره سازمان اوپک کم میشه!


*میخوایم بریم خونه جدیدمون، مامانم میگه این همه اثاثو باید با کامیون ببریم؟! میگم: پ ن پ راست کلیک کن، کات شون کن، برو تو خونه جدیده پیست کن!


*به دوستم اس ام اس زدم میگم کلاس تشکیل نمیشه. جواب داده یعنی استاد نیومده؟ میگم پ ن پ رفته قایم شده همه دارن دنبالش میگردن.


*با دوستم رفتیم خرید. برگشتیم دیدیم ماشینش نیست میگه: دزدیدنش میگم پ ن پ خسته شده بود از بس منتظر ما وایساد. اس ام اس داد گفت من میرم خودتون بیاین!


*لباس خریدم. کارت عابرمو گذاشتم رو میز میگم 2015. میگه رمز کارتته؟

میگم پ ن پ تلفنمه. دادم مزاحم بشی.


*تو اتوبان گشت نامحسوس یه ماشینو گرفته بود. راننده ماشینه به پلیسه میگه می خوای جریمم کنی؟ پلیسه میگه: پ ن پ با دوتا همکارام می خواستیم منچ بازی کنیم یه یار کم داشتیم گفتیم مزاحم شما بشیم.


*نصف شب ماشین خاموش شده زنگ زدم میگم بابا باطری ماشین تموم کرده روشن نمیشه. میگه یعنی خالی شده؟


پ ن پ واقعا تموم کرده دارم میبرم خاکش کنم گفتم ببینم تو هم میای؟


*به پسرخاله ام می گم تب کردم میگه؛ مریض شدی؟ می گم پ ن پ دمای بدنمو بردم بالا ببینم فنش کار میفته یا نه.

*یارو میره سردخونه میگه: بی زحمت جسد پدربزرگمو تحویل بدین.

میگن: می خوای خاکش کنی؟

پ ن پ میخواهم تا گارانتیش تموم نشده ببرم عوضش کنم.


*رفتم پیژامه از کمد برداشتم پوشیدم بابام میگه از تو کمد برداشتی؟

پ ن پ گذاشته بودم تو یخچال تابستونیه پیژامه تگری بپوشم خنک شم.


*داشتم می رفتم طرف ماشینم یهو دیدم افسره داره یه چیزی می نویسه!

گفتم: داری جریمه ام می کنی؟


پ ن پ دارم اسمتو پشت کارت دعوت عروسیم می نویسم. میای؟

*رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟


میگه برا کباب؟ پ ن پ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام.


*خوابیدم تو آفتاب دوستم اومده میگه داری آفتاب می گیری؟

پ ن پ دارم فتوسنتز می کنم!!


*دارم میرم به ماهیه غذا بدم، میگه می خوای بهش غذا بدی؟ پ ن پ بهش پول میدم هرچی خواست بخره.


*تصادف کردم تو جاده ماشینم تا نصف عقبش رفته زیر تریلی 18 چرخ. اعصابم خورده. یارو می بینه این صحنه رو بهم میگه تصادف شده؟! گفتم پ ن پ مسابقه فوتباله مردم جمع شدن از رادیو ماشین دارن گوش میدن! ماشینو گذاشتن زیر تریلی هیجانش بیشتر شه!!


*به فروشنده می گم آقا پایه گیتار می خوام. میگه برای گیتار؟

پ ن پ میخوام پایه باشه آخر هفته ها با هم بریم دربند!


*رفتم LCD بخرم می گم چند؟

میگه قیمتش؟

پ ن پ سایز کمرش که تو خونه شلوار پاش کنم.


*دارم تند تند تایپ می کنم داداشم اومده میگه داری تایپ می کنی؟

میگم: پ ن پ کیبوردم خسته شده دارم ماساژش می دم.


*یکی از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شده یه دستمال از جیبم درآوردم... دوستم میگه می خوای بکشیش؟

پ ن پ آبریزش بینی داره می خوام نریزه رو قالی.

نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 11 دی 1390برچسب:پ ن پ, ? موضوع: <-PostCategory-> ?


آیا میدانید: در جهان به ۶۰۰۰ زبان تکلم میشود.

آیا میدانید: هر قاره ای، شهری به نام «رم» دارد.

آیا میدانید: که حلزون می تواند سه سال بخوابد .

آیا میدانید: دلفین ها با یک چشم باز می خوابند .

آیا میدانید: قلب زنان نسبت به مردان تندتر می زند .

آیا میدانید: ناراحتی های پا در زنان ۴ برابر مردان است.

آیا میدانید:کوسه ها از بیماری سرطان در امان هستند .

آیا میدانید: هیچ گورخری، خط های مشابه دیگری ندارد.

آیا میدانید: ۱۳ درصد جمعیت جهان، صحرانشین هستند .

آیا میدانید: چهار پنجم جانوران رو حشره ها تشکیل داده اند.

آیا میدانید: تنها در یک پرواز، زنبور عسل به ۷۵ گل سر می زند.

آیا میدانید: چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگاپیکسل است.

آیا میدانید: ژاپن، پرمصرف ترین کشور جهان در زمینه انرژی است.

آیا میدانید: در ساخت دیوار بزرگ چین، آرد برنج به کار رفته است.

آیا میدانید: توماس ادیسون، مخترع لامپ از تاریکی وحشت داشت.

آیا میدانید: یک کودک ۴ ساله روزانه بیش از ۴۰۰ سوال می پرسد!

آیا میدانید: شیرها تا سن ۲ سالگی قادر به غرش کردن نمی باشند.

آیا میدانید: در هر یک گرم خاک، حدود ۱۰ میلیون باکتری زندگی می کند.

آیا میدانید: استرس باعث می شود، مرغ ها پرهای خود را از دست بدهند.

آیا میدانید: تعداد مرغ ها در سراسر جهان تقریبا با جمعیت انسان مساوی است.

آیا میدانید: به طور متوسط، هر فردی ۵ سال از عمر خودش را صرف خوردن می کند.

آیا میدانید: سرعت خواندن از صفحه رایانه نسبت به کاغذ معمولی ۲۵ درصد کندتر است.

آیا میدانید: نقاش معروف «لئوناردو داوینچی» معروف ترین نقاشی خود به نام «لبخند مونالیزا» را نه تاریخ زد و نه امضا کرد.

آیا میدانید: بازیافت تنها یک بطری شیشه ای، مقدار انرژی موردنیاز یک لامپ ۱۰۰ واتی به مدت ۴ ساعت را تامین می کند.

آیا میدانید: پرنده فلامینگو قادر است با سرعتی حدود ۵۵ کیلومتر در ساعت پرواز کند. این پرنده در یک شب حدود ۶۰۰ کیلومتر مسافت را طی می کند.


نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 11 دی 1390برچسب:دانستنيها, ? موضوع: <-PostCategory-> ?


اما جمله های کوتاهی که در  اینجا می خوانید، هم لبخندی را روی لب شما می نشاند، هم شما را به فکر فرو می برد و هم واقعیت های پنهان و گاهی تلخ را به ما یادآوری می کند. انگار مدت ها مشغول مان کرده باشد و به یکباره یکی با گفتنش به ما تلنگر بزند. یک جورهایی معادل همان «جانا سخن از زبان ما می گویی» است.

*دوست عزیز! کلاس، داشتنیه... گذاشتنی نیست!

*تو کل دنیا مردم یاهو و گوگل رو واسه سرچ مطالب استفاده می کنن ایرانیام واسه اینکه ببینن اینترنتشون وصله یا نه!!!

*اگه دیدی طرف مقابلت باهات راه نمیاد شک نکن خسته است... چون داره با یکی دیگه چهار نعل می تازه

*ممکنه هر آدمی اشتباه کنه... ولی بعضی اشتباهات نمی تونه از هر آدمی سر بزنه

*اینایی که تا در میزنن درو باز میکنن، هدفشون از در زدن چیه واقعا؟؟

*گاهی یک دوست کاری می کند که دلت بدجور برای دشمنت تنگ می شود...

*چیزی لذت بخش تر از زدن بچه تخس و اعصاب خردکرن مهمون، دور از چش ننه باباش نیست

*کار خوبتو هیشکی یادش نمی مونه اما کافیه یه اشتباه کنی تا یه عمر بهت میگن تو همون آدمی هستی که اون روز...

*معمولا آدم ها رو... تا وقتی که کامل نشناختیمشون... دوستشون داریم.

*خیلی سخته آدم مجبور باشه به حرف های کسی گوش بده که دلش میخواد با پشت دست محکم بکوبه تو دهنش.

*هرچی بیشتر میگذره و علم پیشرفت می کنه کل مردم دنیا رویاهاشون به حقیقت می پیونده، ما جوک هامون تبدیل به واقیت میشه! سالها گذشت و کسی نفهمید...

*آیا می دانید با حذف جمله «خب دیگه چه خبر» از زبان پارسی ارزش سهام مخابرات با کاهش 80 درصدی مواجه می شود؟

*همه اینا به کنار. مسکن از کجا می فهمه ما کجامون درد می کنه؟

*چرا همچنان رو بسته های پفک نمکی می نویسن: «جدید»...!!

نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 11 دی 1390برچسب:دو کلمه حرف حساب , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

در یونان باستان، سقراط به دانش زیادش مشهور و احترامی والا داشت. روزی یکی از آشنایانش، فیلسوف بزرگ را دید و گفت:سقراط، آیا می‌دانی من چه چیزی درباره دوستت شنیدم؟"سقراط جواب داد: "یک لحظه صبر کن، قبل از اینکه چیزی به من بگویی، مایلم که از یک آزمون کوچک بگذری. این آزمون، پالایش سه‌گانه نام دارد .

آشنای سقراط: "پالایش سه‌گانه؟"

سقراط: "درست است، قبل از اینکه درباره دوستم حرفی بزنی، خوب است که چند لحظه وقت صرف کنیم و ببینیم که چه می‌خواهی بگویی. اولین مرحله پالایش حقیقت است. آیا تو کاملا مطمئن هستی که آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی حقیقت است؟"

آشنای سقراط: "نه، در واقع من فقط آن را شنیده‌ام و..."

سقراط: "بسیار خوب، پس تو واقعا نمی‌دانی که آن حقیقت دارد یا خیر. حالا بیا از مرحله دوم بگذر، مرحله پالایش خوبی. آیا آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی، چیز خوبی است؟"

آشنای سقراط: "نه، برعکس..."

سقراط: " پس تو می‌خواهی چیز بدی را درباره او بگویی، اما مطمئن هم نیستی که حقیقت داشته باشد. با این وجود ممکن است که تو از آزمون عبور کنی، زیرا هنوز یک سوال دیگر باقی مانده است: مرحله پالایش سودمندی. آیا آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی، برای من سودمند است؟"

آشنای سقراط: " نه، نه حقیقتا."

سقراط نتیجه‌گیری کرد: "بسیار خوب، اگر آنچه که می‌خواهی بگویی، نه حقیقت است، نه خوب است و نه سودمند، چرا اصلا می‌خواهی به من بگویی؟"

اینچنین است که سقراط فیلسوف بزرگی بود و به چنان مقام والایی رسیده بود.

نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 11 دی 1390برچسب:پالایش سه گانه سقراط , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...

 


نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 11 دی 1390برچسب:مادر, ? موضوع: <-PostCategory-> ?


جمهوری تاتارستان بزرگترین نسخه قرآن کریم به طول دو متر را منتشر کرد.

به گزارش
برترین ها، جمهوری تارتارستان ( یکی از جمهوری های روسیه) در بزرگترین مسجد مسکو به نام" کول شریف" انتشار بزرگترین نسخه قرآن کریم را جشن گرفت.

طول این نسخه 2 متر و عرض آن نیم متر و وزن آن نیز 800 کیلوگرم است.

روزنامه البیان چاپ ریاض در این باره گزارش داد که در این نسخه، از سنگ مرمر، کاغذ طلایی و نقره ای و تعدادی سنگهای قیمتی استفاده شده است.

شایان ذکر است که هزینه انتشار این نسخه تاکنون اعلام نشده است.

گفتنی است که "مینتیمیر شایمییف" رئیس جمهور جمهوری تاتارستان ناظر این کار ارزشمند بود.





نويسنده: حامی ? تاريخ: چهار شنبه 7 دی 1390برچسب:انتشار بزرگترین نسخه قرآن کریم + عکس , ? موضوع: <-PostCategory-> ?


یک جوان لیبیایی در حین حملات هوایی موشکی ناتو به لیبی از ناحیه صورت به شدت زخمی شد و نیمی از صورتش از بین رفت.
 

 
به گزارش برترین ها

، این جوان که "محمد زی" نام دارد 29 سال سن دارد، در اثر انفجار موشک مجبور شد 5 عمل جراحی روی صورت خود انجام دهد.




وی بلافاصله پس از زخمی شدن صورتش به بیمارستان "مارتن لوثر" برلین آلمان منتقل شد.



قبل از عمل جراحی "محمد زی" قادر به خوردن غذا نبود و از طریق لوله ای که به معده اش وصل بود، تغذیه می شد، اما اکنون پس از عمل جراحی قادر به صحبت کردن و بلعیدن غذا است.




بر اساس آمار وزارت بهداشت لیبی، حدود 4 هزار نفر از شهروندان لیبی در اثر حملات هوایی و موشکی ناتو در کشورهای مصر، تونس، اردن و آلمان تحت مداوا و معالجه قرار گرفتند.


نويسنده: حامی ? تاريخ: چهار شنبه 7 دی 1390برچسب:حملات ناتو با صورت این جوان چه کرد,,,(18+) , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

جنگجویان قبیله جیبارو پس از جدا كردن سر مردان قبیله دشمن، از فرق تا پشت گردن را شكافته و داخل سر را خالی می‏كردند یعنی جمجمه و دندان‏ها٬ سپس استخوان بینی و چشم‏ها را با ظرافت در می‏آوردند و لب‏ها را می‏دوختند كه به ارواح خبیثه اسرار قبیله را نگویند و بعد پشت سر را می‏دوختند و این پوست سر را به مدت سه روز داخل محلول گیاهی خاصی می‏گذاشتند و بعد از سه روز آن را در آورده و داخل آن را یك مشت شن گرم می‏ریختند و بلافاصله آن پوست (سر) كوچك می‏شد و بعد آن را دودی می‏كردند تا ماندگاری آن بیش‌تر شود.

یكی از آثار شگفت‌انگیز موجود در موزه برادران امیدوار واقع در مجموعه سعدآباد، سر واقعی یك انسان است.

مسوول موزه برادران امیدوار با اشاره به این اثر شگفت‌انگیز، گفت: این سر كوچك شده انسان توسط قبیله جیبارو كه یكی از وحشی‏ترین قبیله‏های آمازون در اكوادور آمریكای جنوبی است در جنگ‏های قبیله‏ای،شكار و با روش‏های خاص كوچك می‏شود. این قبیله بعد از حمله به قبیله‏های دیگر و پیروز شدن٬ زنان آن قبیله را به اسارت گرفته و مردان باقی مانده را با خود به قبیله می‏بردند ابتدا جشنی برگزار كرده و آتشی عظیم درست می‏كردند و بعد با خوردن مخمرها شروع به بردیدن سرها می‏كردند.


او با تشریح ماجرای شكار سر انسان در این قبیله به نقل از برادران امیدوار ادامه داد: جنگجویان قبیله جیبارو پس از جدا كردن سر مردان قبیله دشمن، از فرق تا پشت گردن را شكافته و داخل سر را خالی می‏كردند یعنی جمجمه و دندان‏ها٬ سپس استخوان بینی و چشم‏ها را با ظرافت در می‏آوردند و لب‏ها را می‏دوختند كه به ارواح خبیثه اسرار قبیله را نگویند و بعد پشت سر را می‏دوختند و این پوست سر را به مدت سه روز داخل محلول گیاهی خاصی می‏گذاشتند و بعد از سه روز آن را در آورده و داخل آن را یك مشت شن گرم می‏ریختند و بلافاصله آن پوست (سر) كوچك می‏شد و بعد آن را دودی می‏كردند تا ماندگاری آن بیش‌تر شود.

گفتنی است قبیله جیبارو سرهای شكار شده را به عنوان نماد قدرت می‏دانستند و به گردن‏هایشان آویزان و یا به چادرهایشان می‏آویختند.

یادآور می‏شود آثار موجود در موزه برادران امیدوار در بخش شمال غربی مجموعه سعدآباد واقع شده كه از دستاوردهای سفر 10 ساله نخستین جهانگردان ایرانی عیسی و عبدا... امیدوار به دور دنیا تشكیل شده است.


نويسنده: حامی ? تاريخ: چهار شنبه 7 دی 1390برچسب:سر واقعی یك انسان در موزه سعدآباد تهران! , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

 

 


thor


سوپر من



باربی



batman




 
hulk




spider man




 
توییتی
نويسنده: حامی ? تاريخ: چهار شنبه 7 دی 1390برچسب:, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

*گوشیم رو روی ویبره گذاشتم، رو میز داره می لرزه میپرسه داره زنگ می خوره؟ پ ن پ، خربزه خورده فکر اینجاش رو نکرده...

*می خوام برم خونه چشمام قرمزه... به رفیقم می گم چشمام قرمزه؟ میگه آره می خوای همین جوری بری؟ پ ن پ، صبر می کنم تا سبزشه بعد حرکت می کنم.

*به استاد می گم: لطفا کمکم کنید دارم مشروط می شم! میگه نمره می خوای؟ پ ن پ، نظر شما رو درمورد مقدار و جنس خاکی که باید بریزم تو سرم می خوام!

*رفتم جیگر بخرم، می گم یه دست جیگر می خوام، میگه جیگر گوسفند؟ پ ن پ، مهربون جیگر خودت رو!

*وسط خیابون ماشین محکم زده بهم، پخش شدم رو زمین، میگه تصادف کردی؟ پ ن پ، تو محوطه جریمه خودم رو انداختم زمین از داور پنالتی بگیرم! میگه زنگ بزنم اورژانس؟ پ ن پ زنگ بزن برنامه نود فردوسی پور ببین پنالتی بود یا نه.

*شب کولر رو از سرما خاموش کردم داداشم میگه سردت شده که داری می لرزی؟ پ ن پ، رفتم رو ویبره، نگران نباش بگیر بخواب شارجم تموم می شه، منم می خوابم!

*پسره اومده خواستگاریم، می گم من الان می خوام درس بخونم. می گه یعنی چند سال دیگه می خواین ازدواج کنین؟ پ ن پ 10 دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشه!

*رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟ پ ن پ، سه راه آذری، دربست.

*رفتم پرنده فروشی میگم آقا قناری های نر و مادتون کدومان؟ میگه می خوای بخری؟ پ ن پ، مامور منکراتم اومدم ببینم قفس شون یه وقت مختلط نباشه!

*رفتم سوپرمارکت می گم یه نوشابه بزرگ بده... میگه یعنی خانواده باشه؟ پ ن پ، مجردم بود اشکالی نداره، فقط محجوب باشه، اهل دود و دم هم نباشه!

*رفتیم غار علیصدر. به رفیقم خفاش نشون دادم، میگه وای خفاشه! پ ن پ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اینجا سکونت دارن فعلا.

*تمام پام رو گچ گرفتم، دوستم اومد خونمون عیادت، می پرسه شکسته؟ پ ن پ، رفیقم اورتوپده، یه تعارف زد منم تو رودروایستی موندم.

*تو صف عابر بانک وایسادم، یارو اومده می گه تو صفی؟ پ ن پ، وایسادم اینجا که تو پولوتو گرفتی انگشتتو با زبون من خیس کنی پولت رو بشماری!

*سوار تاسکی ام. میگم آقا نگه دارید، میگه پیاده می شی؟ پ ن پ، میخوام باد لاستکارو چک کنم!

*هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم. آمپول ها رو دادم به پرستاره. میگه آمپول بزنم؟ پ ن پ، توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!

*صدای خر و پفش نمی ذاره بخوابیم. تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر و صدام اذیتت می کنه؟ پ ن پ، فقط خواستم بگم جنس صدات رو دوست دارم، می خواستم بت بگم سعی کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کن...

*بابام با چکش به جای میخ زده به دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پایین... تازه می پرسه خورد به دستت؟ پ ن پ یاد گل خداداد عزیزی به استرالیا افتادم، دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم، عجب گلی بود عجب گلی

*یارو با موتور زده بهم... خوردم زمین سرم شکسته داره خون میاد؟ اومده میگه سرت داره خون میاد؟ پ ن پ من خودنویسم جوهرم پس داده.

 



نويسنده: حامی ? تاريخ: چهار شنبه 7 دی 1390برچسب:پ ن پ, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

حتما همه‌ ما کتاب کلاس اول خود و یا دست کم، تصاویر و نوشتارهایی از آن را به یاد داریم.

ایام کلاس اول دبستان یکی از پرخاطره‌ترین دوران زندگی آدم‌هاست و همه‌ ما دوست داریم برای یک بار هم که شده، نخستین کتاب درسی زندگی‌مان را به‌دست بگیریم و صفحه‌های آن‌را به یاد دوران کودکی ورق بزنیم و کمی هم در آن تأمل کنیم. گاهی هم افسوس می‌خوریم که ای کاش کتاب فارسی کلاس اول‌مان را به عنوان یادگاری نگه می‌داشتیم.

عبدالحسین کلهرنیا گلکار فردی است که کتاب اول ابتدایی خود را حدود 70 سال حفظ و نگه‌داری کرده است. کلهرنیا بیش از 30 سال در مدرسه‌های استان کرمانشاه به عنوان معلم هنر سعی کرده نظم را در زندگی دانش‌آموزان نهادینه کند و امروز می‌توان از او به عنوان یکی از دانش‌آموزان منظم هفت دهه‌ی گذشته نام برد.

استفاده از کتاب یادشده به سال‌های دهه‌ 1320 مربوط می‌شود و نوع خط به کار برده‌شده در آن به صورت نستعلیق و نسخ است.

در آن دوران که دانش‌آموزان با این کتاب تحصیل می‌کردند، اواخر جنگ جهانی دوم بود.

کلهرنیا که دوران خردسالی‌اش را با شعرها و جمله‌های کودکانه‌ی این کتاب سپری کرده است، در این‌باره می‌گوید: «تأثیر مثبت و شادی‌آور بعضی از حکایت‌های این کتاب هنوز پس از چند دهه بر روح و روان من باقی مانده؛ به طوری که بارها از این کتاب برای فرزندان و نوه‌هایم قبل از رفتن به مدرسه، خوانده‌ام. برخی از حکایت‌های این کتاب عبارت‌اند از: شب مهتاب، بوسه‌ی مادر، عید نوروز و پیشی پیشی ملوسم.»

او با اشاره به انتقادی که در همان سنین کودکی به یکی از درس‌های این کتاب داشته است، می‌گوید: «درس «آذر و شخص کور» همیشه سؤالی آزاردهنده در ذهن من به وجود می‌آورد که چرا نویسنده‌ی این کتاب ارزشمند، آن فرد نابینا را مرد کور خطاب می‌کند؟ چون من همیشه از واژه‌ی کور متنفر بودم که اصلاً چرا انسان به خاطر معلولیت باید تا آخر عمر احساس ذلت کند و همیشه دوست داشتم که آدم علیل هرگز ذلیل نباشد.

نگه‌دارنده این کتاب قصد فروش آن را ندارد؛ مگر این‌که در مراکز فرهنگی خاص مورد بازدید عموم قرار گیرد.
 

نويسنده: حامی ? تاريخ: سه شنبه 6 دی 1390برچسب:کتاب کلاس اول 70 سال پیش چه شکلی بود؟ , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

 مرد ۸۰ ساله ترکیه ای با ۱۴ سانتی متر بینی، صاحب درازترین بینی جهان است! این مرد اهل استان اردو در ترکیه محمت گل نام دارد و همسایگان او را با نام دده پینوکیو خطاب می کنند.دده پینوکیو شکایت خاصی از بینی درازش ندارد و اقوامش هم می گویند به این مرد بینی دراز عادت کرده اند.



وی که تا کنون در مسابقات درازی بینی شرکت نکرده است گفته است: "افرادی که در این مسابقات برنده شده اندبینی شان بین ۸ تا ۹ سانتی متر طول دارد. اگر من شرکت می کردم قطعا برنده این مسابقات می شدم چرا که تاکنون درازتر از بینی خودم ندیده ام!”


نويسنده: حامی ? تاريخ: سه شنبه 6 دی 1390برچسب:درازترین بینی جهان دیگر مال پینوکیو نیست! , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

 




نويسنده: حامی ? تاريخ: سه شنبه 6 دی 1390برچسب:لورل و هاردی در گذر زمان , ? موضوع: <-PostCategory-> ?


♦ به فرزند عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که وی را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن

 

♦ شما دل به یار خود بسپارید ، ولی نه برای نگهداری آن ، زیرا فقط گرمی زندگی است که می تواند دلها را حفظ کند

 

♦ اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟

 

♦ درختان شعرهایی هستند که زمین بر آسمان می نویسد و ما آنها را بریده و از آنها کاغذ می سازیم تا نادانی و تهی مغزی خویش را در آنها به نگارش درآوریم

 

♦ گروهی از مردمند که اندکی از ثروت کلان خویش را می بخشند و آرزویی جز شهرت ندارند . این خودخواهی و این شهرت پرستی که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنان را ضایع می سازد

 

♦ و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد

 

♦ هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده اید

 

♦ قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد ولی گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلبهایتان فرود می آید ، بشنوند

 

♦ گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد

 

♦ کسی که بخشش می کند زمانی به نشاط واقعی دست می یابد که پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد .تلاش برای یافتن چنین شخصی ، از ایپار لذت بخش تر است

 

♦ به پزشک خود ایمان داشته باشید و به گفته هایش ، که جز دارویی شفا بخش نیست ، اعتماد کنید و جرعه تلخ او را با طمانینه و خاطری جمع سرکشید

 

♦ به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد

 

♦ شاید بتوانید دست و پای مرا به غل و زنجیر کشید و یا مرا به زندانی تاریک بیافکنید ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آورید

 

♦ آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور

 

♦ جهت الهی شما ، دریایی است پهناور و بی ساحل . ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند

 

♦ همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است

 

♦ گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پیاله کوچک کلام نمی کنند . به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که جان به سکوتی موزون ماوی گزیند

 

♦ اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد

 

♦ چه حقیر است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش. در خانه نادانی ، آینه ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند

 

♦ با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنید که چشمهایشان ، چهره ی سالها را دیده و گوشهایشان ، نوای زندگی را شنیده است

 

♦ کامل ترین پاداش برای انسان ، بخششی است که بتواند امیال هستی اش را تغییر دهد و خواستهای دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگی اش را به چشمه های همیشه جوشان و ابدی تبدیل کند

 

♦ شکنجه ها عشق به شما روا می دارد تا به رازی که در دلهایتان نهفته است پی برید و بدین وسیله جزئی از قبل حیات باشید

 

♦ انسانیت روح خداوند است در زمین.در اعماق روح، شوقی است که انسان را از دیده به نادیده ، و به سوی فلسفه و ملکوت سوق می دهد

 

♦ شما در بسیاری از رنجها بر سر دو راهی قرار گرفته اید ، و این رنجها جرعه هایی هستند بسیار تلخ و زهرآگین که پزشکی حکیم و چیره دست بیماریهایی را که در درونتان ریشه دوانیده اند ، با آنها علاج می کند

 

♦ طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زیبایی اش لذت بریم.چرا انسان باید آنچه در طبیعت ساخته شده است را از بین برد ؟



نويسنده: حامی ? تاريخ: سه شنبه 6 دی 1390برچسب:, ? موضوع: <-PostCategory-> ?


*اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه... دوستم می گه داره جون میده..؟ پ ن پ قیافه تو رو دیده از خنده ریسه رفته

*(من و داداشم دوقلو هستیم) در حال قدم زدن بودیم. داداشم چند متر جلوتر از من راه می رفت. یارو اول داداشم رو دید بعد اومد جلوتر من رو دید و گفت: دوقلویید؟ پ ن پ اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک تر هستند!

*رفتم پمپ بنزین میگم 40 تا بزن. میگه 40 لیتر؟ پ ن پ 40 تا قاشق چای خوری.

*از دل درد دارم می میرم. جلوی دستشویی دارم پیچ و تاب می خورم. بعد از 2 ساعت طرف اومده بیرون میگه دستشویی داری؟ میگم پ ن پ دیدم فضای مناسب و دلبازیه اومدم موج مکزیکی تمرین کنم.

*به دوستم گفتم برو بالای نردبون، چراغ رو ببیند گفت بچرخونمش؟ پ ن پ تو چراغ رو نگه دار من نردبون رو می چرخونم!

*دوستم در یخچال رو باز کرده، دیده هیچ توش نیست. میپرسه: واقعا خالیه!؟ پ ن پ هیدنشون کردیم که غریبه ها نبیننشون!

*میگن کریستف کلمب وقتی رسید به آمریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یک سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟ سرخ پوسته گفت: پ ن پ ژاپونه، ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم!

*دارم رو تردمیل می دوم، داداشم میگه اینجوری میدویی لاغر کنی؟ پ ن پ مشعل المپیک دارم می برم لندن!!

*یک ساعته از بیرون صدای قار قار میاد... داداشم میگه صدای کلاغه؟ پ ن پ قناریه متال می خونه!

*تنهایی رفتم درمونگاه، منشی میگه: مریض شمایید؟ پ ن پ من میکروبم، اومدم خودم رو معرفی کنم!

*توی اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده، به دستیارم می گم چاقو رو بده. میگه میخوای بند ناف رو ببری؟ پ ن پ می خوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!

*ماشین روشن نمی شه، به خانمم گفتم بشین پشت فرمون هل بدم. گفتم بزن تو دنده. میگه بزنم 2؟ پ ن پ بزن 3 فوتبال داره!

*برای استخدام رفتم یه شرکتی، منشی میگه: شما برای آگهی استخدام اومدین؟ پ ن پ اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین!!!

*عکس نیمه راست صورتم رو گذاشتم فیس بوک اومده میگه: عکس تصفیه گذاشتی رو پروفایلت؟ میگم: پ ن پ توی حراج بودم 50 درصد تخفیف بهم خورده این شکلی شدم

*رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟ میگم پ ن پ برا سردردش می خوام!!!

*رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم، یارو میپرسه نذریه؟ میگم پ ن پ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش!!!

*کمرم درد می کنه یه پارچه بستم بهش. داداشم میگه کمرت درد می کنه؟ گفتم پ ن پ می خوام ادای داداش کایکو رو دربیارم.

*دارم به خواهرزاده ام دیکته می گم... رسیده آخر خط، می گه برم سر خط؟ پ ن پ بقیشو رو فرش بنویس!

*تو آشزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده می گه چیزی شکوندی؟ پ ن پ شیشه نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین!

نويسنده: حامی ? تاريخ: دو شنبه 5 دی 1390برچسب:, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

 
شاید نظیر این جاده ی پیچ اندر پیچ در هیچ جای دنیا نباشد. این جاده که مسیر صعود از جنوب چین و یکی از دیدنی ترین مناظر در استان هونان است، پایین ترین بخش آن 200 متر زیر سطح دریاست، در حالیکه بالاترین حد آن نیز تا 1300 متر بالاتر از سطح دریا قرار دارد و در نوع خود طولانی ترین مسیر مارپیچ در جهان است. تاب و چرخش این جاده برای رانندگانی که مشکل قلبی دارند اصلا توصیه نمیشود.
 
نويسنده: حامی ? تاريخ: دو شنبه 5 دی 1390برچسب:یک مسیر مارپیچ اما وحشتناک در چین , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه:دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.

وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم!

راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.

این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!

خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صداراه افتاد.

هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!

تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.

تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.

نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.

از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.

دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.

وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود.



نويسنده: حامی ? تاريخ: شنبه 3 دی 1390برچسب:, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

نويسنده: حامی ? تاريخ: چهار شنبه 23 آذر 1390برچسب:, ? موضوع: <-PostCategory-> ?


زیرآب ، در خانه های قدیمی تا کمتر از صد سال پیش که لوله کشی آب تصفیه شده نبود معنی داشت . زیرآب در انتهای مخزن آب خانه ها بوده که برای خالی کردن آب ، آن را باز می کردند . این زیرآب به چاهی راه داشت و روش باز کردن زیرآب این بود که کسی درون حوض می رفت و زیرآب را باز می کرد تا لجن ته حوض از زیرآب به چاه برود و آب پاکیزه شود . در همان زمان وقتی با کسی دشمنی داشتند. برای اینکه به او ضربه بزنند زیرآب حوض خانه اش را باز می کردند تا همه آب تمیزی را که در حوض دارد از دست بدهد . صاحب خانه وقتی خبردار می شد خیلی ناراحت می شد چون بی آب می ماند .این فرد آزرده به دوستانش می گفت : « زیرآبم را زده اند. » این اصطلاح که زیرآبش را زدند ریشه از همین کار دارد که چندان دور هم نبوده است.



نويسنده: حامی ? تاريخ: سه شنبه 22 آذر 1390برچسب:ریشه جمله "زیر آب زنی" یعنی چه؟, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

مايک ادموند عکاس و هنرمند عکسي مفهومي از خود گرفته و با نوشتن جمله:اگر دقت کنيد به تغييرات پي ميبريد ، شهرت زيادي به دست آورد.
 

 

اين عکس هم تمام رخ هست و هم نيمرخ…
 

 

 





نويسنده: حامی ? تاريخ: سه شنبه 22 آذر 1390برچسب: شاهکاري از يک عکاس , ? موضوع: <-PostCategory-> ?

يه جفت جوراب داشتم، خيلي باهم معاشرت داشتيم!
توي دوران اوج رابطه مون يه لنگه اش گم شد... امروز کشومو ريختم بيرون، يهو ديدم اون تــَــه زُل زده تو چشمام!!!!
گفتم: کجا بودي لوتــــــــي؟!؟!؟
گفت: باس يه مدت با خودم خلوت مي کردم، ولي تمام اين مدت بوي تو رو مي دادم...
 بــــــوييدمش... همون لحظه فهميدم خيلي مــَــــــــــرده!
سنگم بود با اون بو بايد پودر ميشد تا الان...!!!!!
 
 
 
فقط يه ايراني ميتونه (؟) بره شاخ ترين رستوران شهرشون، بعد توي منوي غذاها دنبال ارزونترينش بگرده!
 
 
زنه سکته ناقص ميزنه، شوهرش ميگه: تو چرا هيچ کاري رو درست انجام نميدي؟؟؟!!
 
 
 
يکي از بدي‌هاي هدفون اينه که همش فکر مي‌کني دور و ورت داره يه اتفاقي ميفته که تو ازش خبر نداري!
يکي از بدي هاي سايلنت گذاشتن گوشي هم اينه که
همش فک ميکني اس ام اس اومده ميري نگاه ميکني ميبيني هيچ خبري نيست! همش با خودت درگيري اصن
 
 
عشق هم عشقاي قديمي: بابا بزرگم دوران نامزديش اولين باري که مامان بزرگمو "بوس" کرده مامان بزرگم " تشنج " ... کرده بردنش درمانگاه !
 
تو تمام عمرم سعي كردم با كلمات لوسي مثل عجيجم ، عجقم ، خوجلم و ... به سختي كنار بيام...!
ولي ديگه جمله ي تيتال ميتوني ( چيكار ميكني ) از توان اعصابم خارجه..!
 
 
 

گيرم برم آمريکا واسه زندگي! بهترين جاش اصلا! تو بگو بهترين شرايط! فقط کافيه تو آمريکا برق بره بعد برق که بياد هيشکي تو صلوات فرستادن منو همراهي نکنه! بغضم ميگيره


نويسنده: حامی ? تاريخ: دو شنبه 21 آذر 1390برچسب:طنز, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

مجله یکشنبه : وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، چند وقت قبل گفته بود که طنز فارسی در مقایسه با طنز رایج در بسیاری از کشورها و فرهنگ ها، گرم تر و شیرین تر است و ما به بسیاری از طنزهای رایج در کشورهای دیگر نمی خندیم. البته به جز وزیر ارشاد خیلی ها این نکته را گفته اند و تقریبا نکته درستی هم هست. اما آیا واقعا طنزهای آنها بی مزه و طنزهای ما خواندنی است. داوری با خودتان…



1 – در مصاحبه استخدام یک شرکت، آقای مدیر از مهندس جوانی که هیچ تجربه کاری نداشت پرسید: برای شروع کار، حقوق درخواستی شما چقدر است؟

مهندس جوان پاسخ داد: حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی مدنظر داشته باشید.

مدیر گفت: خوب، نظرت راجع ,به 150 هزار دلار حقوق، 14 روز تعطیلی در ماه، بیمه کامل درمانی، حقوق بازنشستگی ویژه و یک خودروی شیک و مدل بالا چیه؟

مهندس گفت: شوخی می کنین؟!

مدیر جواب: بله شوخی می کنم. اما اول خودت شروع کردی!



2 -  روزی بیل گیتس به رستورانی میره و بعد از تموم شدن غذاش 2 دلار به گارسون پاداش می دهد.

گارسون تعجیب میکنه و میگه جناب بیل گیتس، پسر شما دیروز به همین رستوران اومد و 100 دلار به من پاداش داد. شما فقط 2 دلار پاداش دادین! بیل گیتس می گه: باشه، اون پسر یه میلیاردر به اسم بیل گیتسه و من پسر یه کارمند ساده!

3 – می گویند «مریلین مونرو» در نامه ای به «آلبرت انیشتین» می نویسد: فکرش را بکن که اگر من و تو باهم ازدواج کنیم، بچه های مان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند!

آلبرت انیشتین هم در پاسخ نوشت: ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم. واقعا هم که چه غوغایی می شود! ولی این یک روی سکه است. فکرش را بکنید که اگر قضیه برعکس شود چه رسوایی بزرگی برپا می شود!



4 – کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست. مرد روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید: پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد می شود؟ کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت: روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است! مرد با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد. بعد کشیش از او پرسید: تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟

او گفت: من روماتیسم ندارم. اینجا نوشته پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است!

5 – پدری تصمیم گرفت پسر جوانش را آزمایش کند. به اتاق پسرش رفت یک کتاب مقدس، یک سه طلا و یک بطری مشروب را روی میز او گذاشت و با خود گفت: پشت در پنهان می شود تا پسرم از مدرسه برگردد اگر کتاب مقدس را بر دارد کشیش خواهد شد. اگر سکه را بردارد یعنی دنبال کسب و کار خواهد رفت. اما اگر بطری مشروب را بردارد یعنی آدم دائم الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جای شرمساری دارد. پسر که به خانه برگشت و چشمش به اشیاء افتاد با کنجکاوی به میز نزدیک شد. نهایتا کتاب مقدس را زیر بغل زد. سکه طلا را توی جیبش انداخت و در بطری مشروب را باز کرد و یک جرعه از آن خورد. پدر که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت: خدای من! چه فاجعه بزرگی! پسرم سیاستمدار خواهد شد!


نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 20 آذر 1390برچسب:جك,خنده,وزير ارشاد,, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

کوچه آدامسی واقع در سن‌لوییس ایالت واشینگتن آمریکا با دیوارهای پوشیده از آدامس، شهرت خاصی پیدا کرده ‌است و به مکانی توریستی تبدیل گشته. این کوچه در مرکز سن لویس قرار دارد، سن لویس دهکده ایست ساحلی که در جاده ی بین لوس آنجلس و سانفرانسیسکو قرار گرفته است.

وقتی پا به داخل این کوچه می‌گذارید، ناخوداگاه منظره دیوارهای پوشیده از آدامس شما را به سوی خود جلب می‌کند. دیوارهای هر دو سوی کوچه از آدامس های بادکنکی جویده شده پوشیده شده است. دیوارهای این کوچه ۴٫۶ متر ارتفاع دارند و طول کوچه نیز ۲۱ متر هست.

ادامه مطلب
نويسنده: حامی ? تاريخ: یک شنبه 20 آذر 1390برچسب:آدامس,كوچه آدامسي,, ? موضوع: <-PostCategory-> ?

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

CopyRight| 2009 , hami6090.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
حامي